رضا قليخان هدايت

2014

مجمع الفصحاء ( فارسي )

عاشقان را دل از آن طرّه نگه بايد داشت * كان چنان طرّه كه او دارد طرّار بود دارد آن ماه دل‌آزارى و دلبندى خوى * ديده‌اى ماه كه دلبند و دل‌آزار بود سرو را ماند و بارش همه مشك و سمنست * ديده‌اى سرو كه مشك و سمنش بار بود اى نگاريده نگارى كه ز تو مجلس من * گه چو كشمير بود گاه چو فرخار بود گر گنهكار نشد زلف تو بر عارض تو * چون پسندى كه همه‌ساله نگونسار بود ور گنه كرد چرا يافت به خلد اندر جاى * خلد آراسته كى جاى گنهكار بود در هرآن خانه كه از هم بگشايى لب و زلف * شكر و مشك در آن خانه بخروار بود به سر تو كه توانگر بود از مشك و شكر * هرك را با سر زلف و لب تو كار بود در مدح عماد الملك گويد بهارى كز دو رخسارش همى شمس و قمر خيزد * نگارى كز دو ياقوتش همى شهد و شكر خيزد رخش سيمين سپر بينم خطش مشكين زره گويى * عجب مشكين زره باشد كز آن سيمين سپر خيزد دهان تنگ آن دلبر به تنگى هست چون خاتم * و گر خواهد هم از خاتم ميانش را كمر خيزد از آن سنگين دلش خيزد همى خونين سرشك من * بدين معنى درست آمد كه ياقوت از حجر خيزد به دندانش نگه كردم دو چشم من چو دريا شد * مرا دريا ز گوهر خاست وز دريا گهر خيزد به چين از كاشغر گر نسخت رويش فتد روزى * مقر آيند نقّاشان كه حور از كاشغر خيزد به بازار نكو رويان اگر قيمت كنند او را * خريدارش عماد الملك شاه دادگر خيزد